محمد مهريار

367

فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )

دارد . چنان كه در دهستان لنجان - اصفهان دهى داريم به نام خشو و يا خشويه يعنى خوش‌آبه . و خويه هم در فريدن به همان معناى خشويه لنجان ، « خوب آبه » است و چه نام خوب و زيبايى . جايى كه آب آن مثلا خوب و گواراست يا خوش و خوب به زمين مىنشيند . خيادان Xiy d n دهستان جى كه اين نام معمّاسان خيادان يكى از ديه‌هاى آن است خود ناحيتى است بسيار قديمى ، چندان‌كه آن را با اصفهان خلط كرده‌اند و بعضى گفته‌اند جى ناحيتى است كه شهر اصفهان در آن واقع بوده است و بعضى گفته‌اند جى در اصفهان واقع بوده است . حافظ ابو نعيم مىگويد : « جى همان شهر اصفهان است كه پس از خراب شدن شهر قه ( قهجاورستان ) بقيت مردم به جى نقل مكان كرده‌اند . » « 1 » چون از اين سخن كه به تفصيل دربارهء آن در عناوين جى و اصفهان بحث كرده‌ايم ، بگذريم . اين نكته را بايد ذكر كنيم كه « جى » و « گى » و « زى » و « ژى » همه يك واژه است به يك معنا با تلفظات مختلف كه برحسب تفاوت لهجه‌ها صورت پذيرفته است . بعضى فرهنگها نوشته‌اند : « ژى » نام قريه‌اى است در اصفهان كه از آنجا بنگ خوب خيزد ! ! « 2 » به‌هرصورت خيادان در اين دهستان ديهى معتبر به‌شمار است . در سال 1345 ( سال آمارى ما ) 851 نفر جمعيت داشته است و در سال 1375 به نام صحرا خيادان ، و خالى از سكنه ذكر شده است . چون اين محل به شهر اصفهان و شهر اقمارى خوراسگان و پزوه بسيار نزديك است ، شهرگرايى در آن نفوذ كرده و دارد آن را از صورت روستايى خارج مىكند و اين ديه بسيار حاصلخيز با زمينهاى گرانبها و مردمى كوشا و زحمتكش شهرى مىشود نادلپذير . بپردازيم به نام آن . واژه‌شناسى : به صورت ظاهر خيادان واژهء به‌هم‌ريخته‌اى به نظر مىآيد كه قابل تقطيع نيست ، ولى اگر از آخر آغاز كنيم « دان » پسوند ظرفيت و گنجايش است . يعنى همان كه در هفدان و لفدان و آبدان داريم . بنابراين جزء اول « خيا » چيزى است مظروف ظرف دان ، دو

--> ( 1 ) - ن . ك . به : عنوان جى در همين فرهنگ و همچنين به مقدمهء كتاب « ذكر اخبار اصفهان » از حافظ ابو نعيم ، ترجمهء نگارنده ، مندرج در فصلنامهء زنده‌رود ، شمارهء 12 و 13 . ( 2 ) - ن . ك . به : برهان قاطع ، ذيل واژهء « ژى » .